۱۳۹۰ آبان ۲, دوشنبه

در مملکت امام زمانی نوزاد را گرو می گیرند !


مسئولان بیمارستانی در تهران یکی از چهارقلو‌های تازه متولد شده را تا زمان تسویه کامل صورت حساب 100 میلیون تومانی در بیمارستان گرو نگه داشتند.
«حمید» - 41 ساله - پدر چهارقلوها که به تازگی پروانه وکالت گرفته و به خاطر مرگ یکی از پسرانش و گرو نگه داشته شدن دختر دیگرش - به خاطر بدهی 30 میلیون تومانی – به شدت متأثر بود گفت: من و همسر 29 ساله‌ام سمیه، دو سال و نیم قبل ازدواج کردیم. مدتی بعد همسرم تحت نظر یک پزشک متخصص قرار گرفت. وقتی 5/2 ماهه باردار بود متوجه شدیم فرزندانمان چهارقلو - دو دختر و دو پسر - هستند. بنابراین پزشک همسرم پیشنهاد داد دو جنین را سقط کنیم. اما از آنجا که قلب آنها می‌تپید من و همسرم قبول نکردیم. اول شهریور و در ششمین ماه بارداری همسرم را برای معاینه و تست سلامت بچه‌ها به مطب پزشک معالج بردیم که در کمال ناباوری او زمان تولد بچه‌ها را دو تا سه هفته دیگر تعیین کرد. اما روز بعد حال همسرم دگرگون شد که پزشک معالجش پس از معاینات لازم اعلام کرد بچه‌ها باید به زودی دنیا بیایند. از آنجا که چهارقلوها نارس بوده و زودتر از زمان تعیین شده به دنیا می‌آمدند احتیاج به مراقبت‌های ویژه داشتند. بنابراین پزشک همسرم پیشنهاد کرد زایمان در یکی از بیمارستان‌های خصوصی شمال غرب تهران صورت گیرد. وی همچنین هزینه نگهداری هر کودک در بخش مراقبت‌های ویژه کودکان - ان آی سی یو - را حدود 500 هزار تومان اعلام کرد: ما هم به تصور اینکه هزینه زایمان و نگهداری کودکان حدود 30 تا 40 میلیون تومان خواهد شد پذیرفتیم. غافل از اینکه هزینه هر شب نگهداری هر یک از بچه‌ها را حدود یک و نیم میلیون تومان محاسبه کرده‌اند. ضمن اینکه متأسفانه سه روز بعد از تولد نیز یکی از پسرانم «امیرعلی» به دلیل خونریزی ریه فوت کرد. بنابراین مسئولان بیمارستان قول دادند هزینه یکی از سه فرزند باقیمانده رایگان خواهد بود. چند روز بعد یکی از دختران‌مان به نام «یاسمن» دچار مننژیت شد و پزشکان اعلام کردند او باید هر چه سریع‌تر تحت عمل جراحی قرار گیرد. البته با لطف خدا و تلاش به موقع پزشکان او زنده ماند. با این وجود به دلیل اینکه وزن سه قلوها به مقدار طبیعی نرسیده بود پزشکان اعلام کردند باید از آنها همچنان در بخش مراقبت‌های ویژه کودکان (ان آی سی یو) نگهداری شود. ما هم برای نجات جان بچه‌ها چاره‌ای جز این ندیدیم. سرانجام با تلاش به موقع پزشکان و پرستاران بیمارستان بچه‌ها به وزن طبیعی رسیده و چند روز قبل دستور ترخیص آنها صادر شد. من نیز با فروش خودرو و پولی که برای ودیعه اجاره دفتر وکالت کنار گذاشته و نیز مقداری قرض از آشنایان حدود 60 میلیون تومان بابت ترخیص دو فرزندم پرداختم. ضمن اینکه قرار شد دختر دیگرم رایگان ترخیص شود. اما چند روز بعد وقتی دخترم به وزن طبیعی رسید و قصد داشتم او را نیز ترخیص کنم مسئولان بیمارستان اعلام کردند که بابت هزینه‌های درمان این نوزاد نیز باید 40 میلیون و 500 هزار تومان بپردازم. من که با شنیدن این موضوع شوکه شده بودم اعتراض کردم که معاون بیمارستان گفت: ما فقط می‌توانیم همانند دو نوزاد دیگر فقط 25 درصد از کل هزینه‌های بچه را کسر کنیم. با این حال 8 میلیون تومان دیگر به حساب بیمارستان واریز کردم و از آنها خواستم بابت باقیمانده بدهی چک دریافت کنند. اما آنها قبول نکرده و گفتند فقط در صورت تسویه حساب نهایی می‌توانم فرزندم را ترخیص کنم.
پدر بچه‌ها ادامه داد: در این مدت از برخی مقام‌های مسئول در وزارت بهداشت و مجلس نیز نامه و قول مساعدت گرفتم اما متأسفانه مسئولان بیمارستان هیچ اعتنایی نکردند. حال آنکه تاکنون و در مجموع برای هزینه زایمان، نگهداری فرزندانم، داروها و نقل و انتقال نوزادانم با آمبولانس حدود 71 میلیون تومان پرداخته‌ام و مسئولان بیمارستان نیز 23 میلیون تومان تخفیف داده‌اند. اما برای ترخیص فرزند دیگرم 30 میلیون تومان دیگر خواسته‌اند که در این‌باره با مشکلات جدی روبه‌رو هستیم.
سمیه - مادر بچه‌ها - نیز در حالی که به شدت نگران وضعیت فرزند گرو نگهداشته در بیمارستان است گفت: شوهرم چهار ماه قبل پروانه وکالتش را گرفته و در حال حاضر مستأجریم. تاکنون نیز هر چه داشتیم فروخته‌ایم و از خیلی‌ها نیز پول قرض گرفته‌ایم. اما متأسفانه مسئولان بیمارستان با توجه به شرایط ویژه فرزندان ما همکاری لازم برای ترخیص نوزاد باقی مانده در بیمارستان را انجام نمی‌دهند. حالا هم به شدت نگران سلامتی فرزندم هستم. چراکه وقتی یکی از پسرانم فوت کرد تا یک هفته همه در شوک بودیم و...

۱۳۹۰ مهر ۲۸, پنجشنبه

دریاچه همچنان جان میدهد / اشک های مردمی دریاچه را زنده نگاه داشته است نه دولت

حدود 2 ماه از اعتراضات مردم آذربایجان به عدم رسیدگی دولت به احیای دریاچه ارومیه می گذرد.تنها بهانه برای ساکت کردن مردم به این اعتراضات وعده میلیاردی دولت برای احیای دریاچه ارومیه بود ولی از آن روز نه تنها یک هزار تومانی در این راه خرج نشده بلکهبه کلی به فراموشی سپرده شده است .در این میان دریاچه تشنه ارومیه مظلوم واقع شده است و هر روز خشک تر و خشکتر میشود .نکته جالب در این میان وعده های دروغ دولت بود که مثل بقیه وعده های دیگر خود برای فریب مردم بود کما اینکه مردم به این وعده های دروغ آشنا هستند ولی به دولتی که خود را سردمدار مدیریت جهانی میداند ولی در احیای یک دریاچه ای که خود مسبب خشک شدن آن است عاجز مانده است.با این حال مردم کماکان منتظر عملی شدن وعده ها هستند و مطمئنا صبر ایوب نخواهند داشت https://www.facebook.com/Azerbaijani.Official.Page فیسبوک آذربایجان 90/07/28

۱۳۹۰ مهر ۱۰, یکشنبه

ishcrieno sennata غذای ایرانی در رستورانهای اسپانیا

این غذای مقوی ایرانی به تازگی طرفداران زیادی را در اسپانیا به رستورانهای مادرید کشانده است. برخی از این طرفداران طبخ خوب مزه دلچسب و مقوی بودنه این غذا را عامل اصلی انتخاب خود بیان کردند.

۱۳۹۰ مهر ۶, چهارشنبه

دکتر غیر منتظره رفت / يادداشتي در ارتفاع سي هزار بايي!


به نقل از وب سایت دکتر خزعلی



دوستان سلام
از تاخير در نوشتن عذر مي خواهم،  حق داريد كله مند باشيد، در سختي ها دعايتان بدرقه راهم است و در رفع كرفتاري، بايد شما را از دلنكراني دراورم، راستش همه جيز طوفاني درست شد و غير منتظره!  فرصت كم بود و يك سر ىاشتم و هزار سودا! 
اولاَ : با شرح بالا فرصت نداشتم باي نت بنشينم و قصه ديروز و امروز را بكويم.
ثانياَ : باور نداشتم كه انجه ميبينم و ميشنوم ، حقيقت دارد! بس بايد صبر ميكردم تا واقعيت را لمس كنم و سبس به اطلاع شما  برسانم ، اينك در ارتفاع سي هزار بايي (هيج ارتباطي با سي هزار ميليارد ريال اختلاس ندارد!) هستم و مرزهاي بهشت (ايران عزيز) خارج شده ام ، باور كردم كه خواب نمي ديدم!
اين مختصر را در هوابيما تايب كردم ، ان شاالله شرح ماجرا را فردا با كيبورد فارسي برايتان خواهم نوشت .
تا فردا خدانكهدار
1390/7/6    مهدي خزعلي

۱۳۹۰ مهر ۳, یکشنبه

بچه‌ها این گربه هه ایران ماست / دست در دست هم فارغ از هر قومیتی گربه را نجات دهیم

گربه عزیزم. میدونم تو این دوران چه‌ها میکشی، چه زخم‌ها و جفاها‌ای که بر پیکرت نقش بسته. خلیج ا‌ت را مصادره میکنند. نگین فیروزه‌ای زیبایت را خشک میکنند. فرزندانت را سلاخی میکنند، دخترانت را به بند کشیده و پسرانت را به زنجیر و اسارت میکشند. دوستدارانت را به اوین میبرند و دشمنانت را بر مسند قدرت مینشانند. گربه زر خیز عزیز میدانم از هر طرف زالوهای بیگانه به جانت افتاده اند.میدانم به یمن اسارتت همسایگان ثروتمند میشوند. خونت را میمکند و جانت را به اسارت گرفته اند. میدانم و میدانم که کفتار‌های گرسنه به طمع داشتنت از هر سوی جرات نزدیک شدن بهت را غنیمت شمرده اند. میدانم و می‌‌بینم خائنینی رو که برای ایرانی بودنشان شرط تعیین میکنند !!! میدانم و میبینم که چه درد هایی را تحمل میکنی‌ و می‌‌دانم امیدت به جوانانی است عاشق از هر گوشه و بخش و وجودت. از آذربایجان تا سیستان ، از آبادان تا مشهد، دلیران و شیر مردان و شیر زنان از کردستان تا یزد و سرخس و مازندران و گیلان تا جنوب همیشه پارس نخواهند گذاشت و نمی‌گذارند زالوها و کفتارها و بیگانگان آسوده باشند. گربه عزیز فرزندانت بیدارند و هر روز محکم تر و با اراده تر از دیروز به عزم و جزم آزاد کردنت. به روزی که دست در دست هم برادرانه و خواهرانه فریاد افتخار آمیز من یک ایرانیم را در دنیا سر دهیم.به روزی که هیچ کودک ایرانی‌‌ای در طویله کلاس درس تشکیل ندهد. به روزی که هیچ بیماری کنار خیابان‌ها رها نشود و روزی که دست در دست هم فارغ از هر قومیتی وطن را دوباره بسازیم. چو ایران نباشد تن من مباد